غزلهاي حافظ
کتاب غزلهای حافظ قدیمیترین نسخه یافته شده از شعرهای حافظ شاعر ملی ایران است. این شعرها در 791 و 792 هجری قمری به دست علا مرندی نوشته شده و بدین ترتیب تنها نسخه یافته شده در زمان زنده بودن شاعر بزرگ است.
پیش از این بیش از 50 نسخه از ديوانهاي نزديک به عصر حافظ بررسی شده که حتا دو نسخه دیگر از گنجینه کتابخانه بادلیان است. اين مجموعه در برگيرندهي 41 غزل و دو قطعه از ترانه سراي شيرازي است. چهل و نه ديوان کهن سال ديگري که مبناي کار او قرار گرفتهاند همگي متعلق به سالهاي ديرتري از سدهي نهم هجرياند. رکن الدين همايونفرخ، حافظ پژوهِ سختکوشِ ديگر، نسخهاي از ديوان حافظ به چاپ رسانيده با عنوان شاعر ساحر که به گفتهي او به تاريخ 805 هجري قمري نوشته شده است. اخيراً نسخهي کهنتري از ديوان حافظ به دست آمده و به طبع رسيده که مورّخ 803 هجري است. آن چه تا کنون به دست نيآمده، يا حداقل به طبع نرسيده، مجموعهاي است از غزلهاي حافظ که در زمان حيات شاعر به کتابت رسيده باشد.
اصل کتاب، در کتابخانه بادلیان، کتابچهاي است ساده، بيتصوير، نوشته با خطّي خوب امّا نه چندان استثنائي و جلدي ساده. در ميان اين دستنوشتهها يکي هم همين مجموعه بود که نسخه شناسان آن را “an album of Persian poetry” شناخته بودند و نوشته بودند که از جمله حاوي اشعاري است از سيد جلال يزدي، حافظ و شاه شجاع. آقاي کاولين ويکفيلد (Colin Wakefield )، معاون خزانهداري مجموعهي کتابهاي شرقي و مدير بخش مجموعههاي عربي و فارسي کتابخانهي بادلیان دانشگاه آکسفورد، اين دستنوشته را بررسي کرده است، بر اين نظر است که با توجّه به اين که کاغذ اين دفتر فاقد ته نقش و خطهاي زنجيرهاي نامنظم است کاغذ آن اروپائي نيست بلکه محلّيساز است. از آنجا که اين دفتر در سال 1809 ميلادي به همراه ساير آثار مجموعهي اي. دي. کلارک (E.D.Clarke ) (وفات 1822) توسط کتابخانهي بادلیان دانشگاه آکسفورد کسب شده است قدمت آن به زماني پيش از آن، و در واقع به زماني پيش از گردآوري دستنوشتهها در سالهاي 1799 تا 1802 ميلادي باز ميگردد. به اين حساب اين دستنوشته، که بر کاغذهاي دستساز سنّتي چند صد ساله نوشته شده است، بيش از دويست سال است که در محلّي امن و به دور از تعرض نسخهسازان و نسخهبرداران نگهداري ميشود، يعني بسا پيشتر از آن که چنين دستنوشتههائي به ورطهي سوداگري نسخه بازي و نسخه بازان عصر سرمايهداري کشيده شوند.
علا مرندي و سبب گردآوري دفتر
علا مرندي ظاهراً اين مجموعه شعر را به نيت اهدا به دوست يا حامي اي، يا به سفارش خريداري، گردآورده، گرچه به نظر ميرسد که اين مجموعه هرگز به گيرندهي بالقوّه اش تقديم نشده و همچنان در دست علا باقي مانده است. آن چنان که از پيشکش-نامهاي که علا ظاهراً در اختتام برنامه ريزي شدهي اين دفتر آورده، وي اين مجموعهي شعر را با تأخيري به پايان رسانده است. با توجه به واژگان "تحفه" و "فرستادم" بعيد نيست که علا قصد داشته اين مجموعه را به کسي تقديم کند که در شهر يا ولايتي به جز اقامتگاه او به سر ميبرده است. آخرين تاريخ موجود در اين مجموعه— در مادّه تاريخي که علا در پايانِ برنامه ريزي شدهي دفتر، در جنب قطعهي فوق، آورده است— ماه محرم 92[7] هجري قمري است. حذف صدگان از تاريخ، در اين روزگار رايج بود. با اين تصريح، و بنا بر شواهد ديگر در متن، در صحت اين تاريخ ترديدي جايز نيست. به همان گونه که خواهيم ديد ذکر نام حافظ به همراه ادعيهاي که بر زنده بودن او دلالت ميکنند حاکي از آن است که شاعر شيرازي حداقل تا زماني در نخستين ماه سال 792 هجري در قيد حيات بوده است. اين نکته بايد يکبار و براي هميشه گمانهي وفات حافظ در سال 791 هجري را مردود کند.
احوال حافظ در هنگام ضبط غزلها
اين مقدمه جاي آن ندارد که به تفصيل به حال و وضع حافظ در آخرين ماههاي سال 791 هجري قمري و نخستين روزها و هفتههاي سال پس از آن، يعني سالي به پردازيم که شاعر در خاک مصلّي جا ميگيرد. امّا ذکر چند نکته، که به نظر ميرسد به علا و بياضش ربط داشته باشند، خالي از فايده نيست.
دو قوس هستي حافظ، قوس زيست شناسي و قوس هنري اش، در اين ماهها و سالهاي پاياني زندگاني با هم روال متغاير، حتي متضادي، دارند. از نظر جسمي حافظ سالخورده و شکسته است، با قدي خميده. آثار عمري مطالعه، شب زندهداري و مي خواري، در شهري که بيش از هر دوراني جنگ و فتنه، و وبا و طاعون به خود ديده، شاعر را حتي از سن و سال بالايش بسا پيرتر و فرسودهتر نشان ميدهد. کشمکش دائمي اش با دربار، با شاهان و وزيراني که پشت سر هم ميآيند و ميروند، و با هم نميسازند، کشمکشي که تاوان رواني آن در شعرهاي او هم پيدا است، نميتواند در دراز مدّت به تندرستي او لطمه نزده باشد. وقتي شاعر ميگويد "چشم آسايش ندارد اين سپهر تيزرو" بي شک دارد عمر پرتلاطم خود را با تعبيري کيهاني به تصوير ميکشد که در آن فرسودگي خود را تابعي از شتاب زندگي ميخواند، شتابي که شاعر را بر آن هيچ دستي نيست. اگر فرض کنيم که حافظ زماني ميان سال 717 تا 720 هجري قمري به دنيا آمده است، آن وقت او بايد در اين سالها شيرين هفتاد سال داشته باشد، سني که در آن زمان سن کمي نيست. و اگر اين زندگاني سنگين و اين زمانه شتابناک را هم در نظر بگيريم، آن وقت بعيد نيست که شاعر در اين سالها آماج بيماريهائي شده باشد که او را روز به روز زمين گيرتر ميکنند.
در مقابل اين قوس جسماني رو به افول، قوس زندگاني شاعري او را داريم. اين قوس هرگز، حداقل از زمان فتح شيراز به دست آل مظفر، در 754 هجري قمري، به خصوص پس از گردش مذهبي شاه شجاع در 767 هجري قمري و ائتلاف او با جناحهاي قشري شيراز براي حکومت بر آن شهر، هرگز به چنين اوجي نرسيده بود. با فتح شيراز به دست شاه منصور در سال 790 هجري قمري، امّآ، روزگار حافظ به عنوان شاعر تحولي بزرگ پيدا ميکند، تحوّلي که شاعر سالها، از همان آغاز شايد، آرزوي آن را کرده بود: پذيرفته شدن به عنوان سوگلي شاعران شهر و ديارش. حافظ، بر خلاف اغلب شاعران همعصرش، قوس زندگاني شاعريش را به سرنوشت شهرش گره بسته بود، و هرگز در جستجوي جايزهي نهائي در عالم شعر، يعني احراز کرسي ملک الشعرائي، شهرش را ترک نکرده بود. اينک شاه منصور اين مقام را به او ميداد و سرانجام شاعر، در متن ساختارهاي حقّانيت زمانه اش، آن هم در زادگاهش، به رسميت شناخته ميشد.
جايگاه اين دفتر در ميان نسخههاي کهن ديوان حافظ
براي اين که دريافتي پيدا شود، هرچند مقدّماتي، از جايگاه اين مجموعه از شعرهاي حافظ در ميان نسخههاي مکتوب در زماني نزديک به حيات شاعر، و نسبت اين مجموعه به آنها، و نيز دادن سرنخي به دست خوانندگان علاقمند، چهل و نه غزل و بيت فرد اين مجموعه را با همتاهاشان در ديوان حافظ به تصحيح خانلري مقايسه کردم که نتيجهي آن را پس از بخش غزلها ميبينيد. اين کار به ما اجازه ميدهد که به شکل موجزي، مجموعهي علا را در کنار سيزده مجموعهي کهن سال قرار دهيم و تشابهها و اختلافهاي ميان آنها را با نگاهي تند ببينيم.
بي آن که وارد جزئيات بشويم، با يک نگاه از مقايسهي ضبط علا با ديوان مصحح خانلري پيدا است که ضبط علا نه نسخهبرداري از هيچ يک از سيزده نسخهاي است که مبناي کار خانلري قرار گرفتهاند، و نه نسخه برادري از ترکيبي از آنها. حداقل در مقايسه با اين سيزده نسخه، احتمال اين که نسخهي علا نسخهبرداري از يکي از ديوانهاي موجود باشد يا نسخه برادري تلفيقي از تعدادي از آنها، منتفي ميشود. روي ديگر سکّه آن است که هيچ يک از نسخههاي مورد استفادهي خانلري نيز نسخهبرداري از نسخهي علا نيست. در مجموع، اگر کمي و زيادي بيتها و ترتيب آنها را کنار بگذاريم، ضبط علا در قريب به 335 مورد با روايت خانلري تفاوت دارد. اگر در نسخه بدلها به دنبال اين تفاوتها بگرديم ميتوانيم تخميني از دوري و نزديکي ضبط علا نسبت به ضبطهاي مورد استفادهي خانلري به دست آوريم. در کل، در حدود هشتاد درصد از اين تفاوتها، ميتوان ضبط يا ضبطهائي يافت که با ضبط علا برابرند.
در مجموع همهي شواهد، از کاغذ و خط و سبک نگارش گرفته تا نکات تاريخي و متن-شناختي، حاکي از آناند که جنگ حاضر در زمان حيات حافظ نوشته شده و ما به يمن همّت علا مرندي اکنون به آرزوي بزرگ حافظ پژوهان يعني يافتن ديواني همعصر حافظ قدمي نزديکتر شده ايم. اين البته نه يک ديوان کامل است و نه متني برخوردار از تأييد شاعر، تا چه رسد به قلم او، معهذا فکر ميکنم که جاي آن باشد که از اين پس نام علا را با قدرداني در کنار نام محمد گلندام به عنوان نخستين گردآورندگان اشعار حافظ ذکر کنيم.