يك كاسه، يك خرقه
ريوكان گفته است:
چه كسی میگويد شعرهای
من شعرند؟
شعرهايم شعر نيستند
بعد ازآن كه فهمیدی شعرهای
من شعر نيستند
آن گاه میتوانيم دربارهی شعر
گفتگو آغاز كنيم
و در خطوط دستنوشتهای كه
بر طرح خود نگارهی اوست،
می خوانیم:
چنين نيست
كه آرزومند همنشینی با
انسانها نباشم
امّا تنها زيستن، برای من راه
بهتری است
آن چه از من به ارث میماند چه خواهد بود؟
گلها دربهار ،
کوکو درتابستان
و برگهای شنگرفی پا ييز
ياسوناری كاواباتای فقید در سخنرانی دريافت جايزهی نوبل خود در 1968، شعر ريوكان را كه در بالا آمده است نقل كرده و افزود، ريوكان منتقل كنندهی جوهر و احساسات ژاپن كهن بود.
دايستز ت.سوزوكی در كتاب «ذن و فرهنگ ژاپنی» خود نوشت: «وقتی ريوكان را بشناسیم، صدها هزار ريوكان را در دلهای ژاپنی خواهيم شناخت.»
كاواباتا وسوزوكی هردو احساس میكردند كه ريوكان نمايانگر چيز بسيار ويژهای در شخصيت ژاپنی است كه برای همهی آنانی كه به راستی خواستار شناخت ژاپناند، لازم است. زندگی و شعر اين راهب گوشهنشين قرن هجدهمی را مطالعه نمايند.
از ديدگاهی مذهبی نيز ريوكان بی نظير است. [او] نمونهای عملی از اين انديشهی ذن بوديسم است: به روشنايی رسيدن وآن گاه به جهان بازگشتن با “چهرهای آرام و كلامی نرم”.
او در زندگیاش به راستی دايگو، يعنی “ابله بزرگ” (تخلص ريوكان) بود. كسی كه به ورای همهی محدوديتهای ساختگی، يعنی قيد و بندهای خود ساختهی بشری رفته است.