![]() |
||||
|
مينو و كفشدوزك هفت نقطهايداستان مينو و کفشدوزک هفت نقطه اي با بنمايه از طبيعت راه و رسم هم زيستي با طبيعت را نشان ميدهد. مينو دختر هفت سالهاي است كه با خانوادهاش در مزرعهاي در حومه شهري كوچك زندگي ميكند. استفاده از سمِ زياد، و مواد شيميايي ديگر باعث مقاوم شدن علفهاي هرز و رشد بيرويه آنها شده است. مينو كه متوجه اوضاع نابسامان مزرعه پدرش شده است، با كفشدوزك آشنا ميشود و با ياري او تلاش ميكند دشمني بين پدرش و علفهاي هرز و حشرات را به دوستي تبديل كند. در اين بين شهردار و كارخانهدار شهر به خاطر منافع آگاهانه يا ناآگاهانه طبيعتِ پاك را تخريب ميكنند. كار به بنبست ميرسد. بچهها و معلمشان آرزو ميكنند كه به گياه و حشره تبديل شوند. آرزو به واقعيت ميپيوندد و مردم شهر مجبور ميشوند، به خاطر بچههايشان كه در طبيعت آزاد شدهاند، مراقب طبيعت و محيط زيست پيرامونشان باشند . داستان از بروز مشکلي آغاز مي شود که نگاه مينو به جست و جوي راهي براي حل آن است: «منوچهر، وضع باغ و مزرعه بهتر نشده؟» «. . . مينو همراه پدرش به باغ رفت. واقعاً منظرهي غمانگيزي بود. شتههاي زيادي لابهلاي شاخهها و برگها وول ميخوردند. كنههاي گياهي همه جا ميلوليدند. درختان بيمار با برگهاي كج و كوله، زشت و بيريخت شده بودند» کفشدوزک به کمک مينو ميآيد. هر دو تلاش ميکنند با مشکل از نزديک آشنا شوند. علفهايي که هرز ناميده ميشوند در محيط مزرعه دست به کارند. گاوپنبه، سلامعليك، دانهتسبيحي، بومادران، جارو، زلفپير، خارشتر، كلاه ميرحسن، قاصدك، تاجخروس، خرزهره، علف قناري و بقيه همه در تلاش در دفاع از خود هستند: گاوپنبه با قلدري سينهاش را جلو داد و گفت: «ولي ما حسابش را رسيديم! يك نگاه به مزرعهاش بينداز...» «. . . به ما حمله كردند و خانه و محل زندگي ما را از ما گرفتند. خُب ما هم بايد يك كاري ميكرديم و كرديم. حالا يك عالم تأسيسات داريم، آزمايشگاه پيشرفته داريم، پادگان و انبار داريم. اما ... از همه جالبتر «باشگاه علفهاي هرز» ماست كه در آن انواع راههاي مبارزه با دشمن را آموزش ميدهيم.» تلاش براي تغيير ذهنيت غالب در نگاه به طبيعت نقطه درخشان داستان است و اين جاست که نويسنده تلاش ميکند در مفهوم «هرز بودن» برخي از گياهان از ريشه ترديد ايجاد کند. تلاش در دفاع از موجوديت هر گياه به عنوان بخشي از غنا و ميراث طبيعي جهان طرح شده است: سلامعليك با شيطنت گفت: «من وارد دورهي پيشرفته شدهام، يعني حالا ديگر هر چهقدر من را قطع ميكنند، دوباره فردا صبح سبز ميشوم و بهشان ميگويم: «سلامعليكم!» تمامي داستان ماجراي تقابل دو نيرو است که هر دو يکديگر را مهاجم تلقي ميکنند و تلاش ميکنند از موجوديت خود دفاع کنند. پدر مينو مزرعه را سمپاشي ميكند: محمدناصر مودودي که خود در تايباد شهري كوچك در استان خراسان و در مرز ايران و افغانستان زندگي ميکند دانش آموخته كشاورزي است و تلاش كرده است تا بين پيشرفتهاي علمي و طبيعت رابطهاي انساني برقرار كند. روحيهي لطيف و شاعرانه به او نگاهي دادهاست تا بتواند در همزيستي موجودات زنده روي زمين چيزي را برتر نپندارد. مينو و كفشدوزك هفتنقطهاي سومين اثر منتشرشدهي مودودي است. اين داستان داراي بنمايهاي محيط زيستي و با نگاهي از درونِِ طبيعت به آن نوشته شده است. داستان بر مبناي اصول و با فضايي تخيلي، خواننده را به شناختي زيبا از خود و طبيعت ميرساند. |
![]() |
||
![]() |
||||
| پديد آورنده: | ||||
محمد ناصر مودودي |
||||
| ويراستار: | ||||
شيوا حريري |
||||
| تصويرگر: | ||||
مونا انتخابي |
||||
| طراح: | ||||
حميد مصدق |
||||
| نوبت چاپ: | ||||
نخست |
||||
| شمارگان: | ||||
3000 |
||||
| شابك:: | ||||
978-964-93326-8-0 |
||||
| قيمت: | ||||
12000 ريال |
||||
![]() |
||||
![]() |
||||