رقص روي لبه
رمان نوجوانان نوشته خانم هان نولان از آلابامای آمریکا است. او تاکنون هفت داستان بلند نوشته است. کتاب رقص روی لبه در سال 1997 برنده جایزه کتاب ملی سال در آمریکا شده است. بسیاری میگویند این کتاب گروه سنی مخاطب ندارد و برای همه قابل استفاده است.
دربارۀ راه رفتن روی لبه
میراکل مک کلوی میداند که با بقیۀ بچهها فرق دارد، او از بدن زنی مرده به دنیا آمده است، و این موضوع هم چون یک معجزه در تمام دوران کودکی و نوجوانی به او یادآوری میشود. او با اعتقادات و قوانین عرفانی خاص مادربزرگ پدریش بزرگ میشود. گی گی، مادربزرگش، میخواهد از او فردی خارق العاده بسازد، میخواهد او مثل پسرش نویسنده ای متفکر بشود. در این فرآیند میراکل هویتش را از دست میدهد، آیا او باید نسخۀ دوم پدرش باشد، یا نسخۀ مادرش، و یا مادربزرگش؟ یا پدربزرگی که عاشقانه دوستش دارد؟ و یا هیچ کس؟ داستان با شعری از امیلی دیکنسون با عنوان هیچ کس شروع میشود و نویسنده با این نشانه مخاطب را همراه خودش میکشد.
میراکل نمیتواند خودش را با دنیای واقعی وفق دهد. دنیای پر از آرزوها و توهمات گی گی، هم چنان که باعث آزردگی پسرش (پدر میراکل) میشود، میراکل را نیز به لبۀ پرتگاه میرساند، پرتگاهی که میراکل را به سوی خود میکشد. میراکل در آتشی که ناخواسته شعله ور میشود، میسوزد. پاهایش آسیب میبیند و در بیمارستان بستری میشود. ولی زخمهای میراکل زخمهای آشکار جسمانی نیست، زخمهایی از درون است. او هیچ کس است، و چیزی از زندگی واقعی نمیداند.
بستری شدن در بیمارستان، دور شدن از گی گی و کمک روانکاوی جوان، برای مرور هشیارانۀ آن چه بر او گذشته است، میراکل را به زندگی واقعی برمی گرداند. در پایان او میداند که میراکل مک کلوی است و نه هیچ کس دیگر.
راه رفتن روی لبه داستانی از گونۀ واقعی، منسجم، پرکشش و سرشار از تعلیق است که از زبان شخصیت اصلی داستان یعنی میراکل روایت میشود. زبان عاطفی داستان و روایت اول شخص از ویژگیهای کتاب است که باعث میشود مخاطب در تمام طول داستان و در تمام فراز و فرودها با میراکل همراه شود و دردهای او را احساس کند. مخاطب داستان دلش میخواهد دستهای میراکل را بگیرد و از آتشی که در آن میسوزد نجاتش بدهد.